كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
7
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
كوس لمن الملكى زدند يا چون سربداران سبزوار و ملوك كرت در هرات خطبه و سكه به نام خويش كردند . بطورى كه درين فاصله ، چوپانيان در آذربايجان و نواحى شمال ارس و جلايريان در تبريز و بغداد و آل اينجو در فارس و سربداران در سبزوار و آل كرت در هرات و طغاتيمور خان در استراباد و مظفريان بر اصفهان و فارس و يزد و كرمان سلطنتى به استقلال داشتند و هريك از آنان به محض احساس قدرت بر ديگرى مىتاخت تااينكه در سال 771 هجرى ، مردى به نام تيمور گوركان در ماوراء النهر ، پس از يك دورهء طولانى كشمكش با امراى محلى و جنگ با رقباى خويش ، بر تخت سلطنت نشست و به تدريج دولتهاى مزبور را يكى پس از ديگرى از ميان برداشت يا تابع و خراجگزار خويش ساخت و بار ديگر بر سراسر ايران بلكه بر سرزمينى از مغولستان تا درياى مديترانه و از استپهاى روسيه تا دهلى دست يافت و پس از اين فتوحات عظيم در صدد حمله به چين بود كه در چهارشنبه 17 شعبان سال 807 در شهر اترار درگذشت . در چنين وضعى مىتوان حال مردم ايران و وضع اجتماعى و اقتصادى آنان را در ميان كشاكشهاى پايانناپذير اين داعيهداران و گردنكشان دانست . بيهوده نيست كه شاعر بلند پايهاى چون حافظ شيراز ، در شكايت ازين اوضاع مىگويد : اين چه شورى است كه در دور قمر مىبينم * همه آفاق پر از فتنه و شر مىبينم يا در غزلى ديگر به مطلع : سينه مالامال دردست اى دريغا مرهمى * دل ز تنهائى به جان آمد خدا را همدمى آرزو مىكند كه كاش « ترك سمرقندى » بيايد و بدين جنگها و كشتارها و خونريزيها و غارتها پايان بخشد و مردم اندكى روى آسايش بينند و به ايهام چنانكه شيوهء اوست مىگويد :